محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2594
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بر تو مىوزد . » گفت : « خوش دارم كه چنين شود » على گفت : « اگر بر حق بودى مرگ در راه حق آسودگى از دنيا بود ، اما شيطان فريبتان داده ، از خدا عز و جل بترسيد كه از اين دنيا كه بر سر آن مىجنگيد خيرى نمىبريد . » آنها از پيش وى برفتند و همچنان حكميت خاص خداست مىگفتند . عبد الملك بن ابى حره حنفى گويد : روزى على سخن ميكرد ، در اثناى سخنش از اطراف مسجد بانگ حكميت خاص خداست بر آوردند . على گفت : « الله اكبر سخن حقى است كه منظور باطل از آن دارند . اگر خاموش مانند جزو جماعت ما باشند ، اگر سخن كنند با آنها حجت گوييم و اگر بر ضد ما قيام كنند بجنگشان رويم » گويد : يزيد بن عاصم محاربى به پا خاست و گفت : « حمد خدايى را كه جدايى از او نتوانيم . پروردگار ماست و از او بى نياز نتوان بود . خدايا پناه بر تو از اينكه در كار دين خويش زبونى كنيم كه زبونى در كار دين ، نفاق در كار خدا عز و جل است و ذلتى است كه مرتكب را به معرض خشم خدا مىبرد . اى على ما را از كشتن مىترسانى به خدا اميدوارم به همين زودى با شما جنگ اندازيم و از آن در نگذريم . آنگاه خواهى ديد كه كداممان جنگ آورتريم . » پس از آن وى و سه برادرش قيام كردند كه با خوارج در جنگ نهروان كشته شدند و يكيشان نيز پس از نهروان در نخيله كشته شد . كثير بن بهز حضر مىگويد : روزى على ميان كسان به سخن ايستاده بود ، يكى از گوشهء مسجد گفت : « حكميت خاص خداست » ديگرى نيز برخاست و چنان گفت . آنگاه تنى چند پياپى حكميت خاص خداست گفتند . على گفت : « الله اكبر سخن حقى است كه منظور باطل از آن دارند . سه چيز را