محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2595

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دربارهء شما رعايت مىكنيم : مادام كه جزو ما باشيد به مسجدهاى خدا راهتان مىدهيم كه در آنجا ذكر خدا كنيد ، مادام كه با ما همدستى كنيد غنيمت از شما باز نمىداريم ، و با شما جنگ نمىكنيم تا خودتان آغاز كنيد . » آنگاه سخن خويش را از همانجا كه بريده بود از سر گرفت . هاشم بن وليد گويد : عبد الرحمان بن سعيد بكائى پيرو رأى خوارج بود ، يك روز وقتى كه على سخن مىكرد پيش وى آمد و اين آيه را خواند : « * ( وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ من قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ من الْخاسِرِينَ 39 : 65 ) * » [ 1 ] يعنى : به تو و كسانى كه پيش از تو بوده‌اند وحى شد كه اگر شرك به يارى عملت تباه مىشود و از زيانكاران مىشوى . على نيز اين آيه را خواند : « * ( فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ الله حَقٌّ وَلا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ 30 : 60 ) * » [ 2 ] يعنى : صبر كن كه وعدهء خدا درست است و آن كسان كه يقين ندارند ترا به سبكسرى وا ندارند . ابو رزين گويد : وقتى حكميت به سر رفت و على از صفين باز گشت در اثناى بازگشت ، خوارج از او جدا شدند و چون به رود نهروان رسيدند آنجا بماندند و على با كسان ديگر وارد كوفه شد . خوارج در حرورا جاى گرفتند . على ، عبد الله بن عباس را پيش آنها فرستاد كه باز آمد و كارى نساخته بود ، على برفت و با آنها سخن كرد كه در ميانه وفاق آمد و وارد كوفه شدند . آنگاه يكى پيش على آمد و گفت : « اين كسان مىگويند كه به نزد ايشان از كفر خويش بازگشته اى . » گويد : على هنگام نماز ظهر با كسان سخن كرد و از كار خوارج ياد كرد و از

--> [ 1 ] سورهء زمر ( 39 ) آيه 65 [ 2 ] سوره روم ( 30 ) آيهء آخر 60