محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2592

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو موسى گفت : « خدايت توفيق ندهد چرا خيانت كردى ، مثال تو چون سگ است كه اگر به دو حمله كنى پارس كند و اگرش واگذارى پارس كند . » عمرو گفت : « مثل تو چون خر است كه كتابها حمل كند » شريح بن هانى به عمرو حمله برد و با تازيانه به سرش زد . يكى از پسران عمرو به شريح حمله برد و با تازيانه او را بزد ، مردم برخاستند و آنها را از هم جدا كردند . بعدها شريح مىگفته بود : « از هيچ چيز چندان پشيمان نيستم كه چرا عمرو را با تازيانه زدم ، با شمشير نزدم كه كارش را تمام كنم . » گويد : « مردم شام به طلب ابو موسى بر آمدند و او بر مركب خويش نشست و سوى مكه رفت . » ابن عباس گويد : خدا راى ابو موسى را ملعون بدارد ، بيمش دادم و راى درست را گفتم ، اما نفهميد . ابو موسى مىگفت : « ابن عباس مرا از خيانت اين فاسق بيم داد ولى به او اطمينان كردم و پنداشتم كه چيزى را بر نيك خواهى امت مرجح نمىشمارد . » گويد : آنگاه عمرو و مردم شام پيش معاويه رفتند و به عنوان خلافت به وى سلام گفتند ، ابن عباس و شريح بن هانى پيش على باز گشتند و چنان شد كه على وقتى نماز صبح مىكرد در قنوت مىگفت : « خدايا معاويه و عمرو و ابو الاعور سلمى و حبيب و عبد الرحمان بن خالد و ضحاك بن قيس و وليد را لعنت كن . » و چون خبر به معاويه رسيد او نيز در قنوت نماز ، على و ابن عباس و اشتر و حسن و حسين را لعن مىكرد . بگفتهء واقدى اجتماع حكمان در شعبان سال سى و هشتم هجرت بود .