محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2590

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اگر اندك عوضى بدهندت به سبب آن دشمن خدا و دوستان خدا شوى و چنان شود كه آنچه داده اندت از دست برود . واى تو ، پس طرفگير خائنان و پشتيبان ستمگران مباش ، به خدا ميدانم چه روز پشيمان مىشوى ، بروز مرگ آرزو مىكنى كه با مسلمانى دشمنى نكرده بودى و براى حكمى رشوه نگرفته بودى » شريح گويد : اين سخنان را با وى بگفتم كه چهره اش در هم رفت و گفت : « من كى مشورت على را مىپذيرفته‌ام يا پيرو دستور وى بوده‌ام يا به راى او اعتنا داشته‌ام ؟ » گفتم : « اى روسپى زاده ، چه مانعى دارد كه نظر سرورت را كه پس از پيمبر پيشواى مسلمانان است بپذيرى ؟ كسانى كه بهتر از تو بودند يعنى ابو بكر و عمر با او مشورت مىكردند و به راى وى كار مىكردند . » گفت : « كسى همانند من با كسى همانند تو سخن نمىكند . » گفتم : « بخاطر كى از من عار دارى ، پدر سفله ات با مادر روسپيت ؟ » گويد : « از جاى خويش برخاست ، من نيز برخاستم » ابو جناب كلبى گويد : وقتى عمرو و ابو موسى در دومة الجندل روبرو شدند عمرو ابو موسى را در سخن كردن تقدم مىداد ، مىگفت : « تو يار پيمبر خدا بوده اى و از من بزرگترى ، سخن كن تا من سخن كنم » و او را عادت داده بود كه در همه چيز از عمرو پيش گيرد . از همه اين كارها مقصودش اين بود كه وى را پيش اندازد كه على را خلع كند . گويد : در كار خويش و هدفى كه براى آن فراهم آمده بودند ، نگريستند ، عمرو خواست او را با معاويه موافق كند كه نپذيرفت ، خواست با پسرش موافق كند كه نپذيرفت . ابو موسى خواست عمرو را با عبد الله بن عمر موافق كند كه نپذيرفت . آنگاه عمرو به دو گفت : « به من بگو راى تو چيست ؟ » گفت : « راى من اينست كه اين دو مرد را خلع كنيم و كار را در ميان مسلمانان به