محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2589

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتى ، خلافت را به سبب اعتبار به كسى نمىدهند ، اگر به مقياس اعتبار بود از آن خاندان ابرهة الصباح مىشد . خلافت از آن مردم ديندار و صاحب فضيلت است ، اگر مىخواستم آن را به معتبرترين قرشى دهم به على بن ابى طالب مىدادم . اينكه گفتى چون معاويه ولى خون عثمان است اين كار را به او بده ، من كسى نيستم كه كار را به معاويه دهم و مهاجران نخستين را واگذارم . اينكه دربارهء قدرت يافتن من سخن آوردى ، به خدا اگر همه قدرت خويش را به من واگذارد خلافت را به او نمىدهم و دربارهء حكم خدا عز و جل رشوه نمىگيرم . اگر خواهى نام عمر بن خطاب را زنده كنيم . » ابو خباب كلبى مىگفته بود كه ابو موسى گفت : « به خدا اگر ميتوانستم نام عمر بن خطاب را زنده مىكردم » عمرو بن عاص به دو گفت : « اگر مىخواهى با ابن عمر بيعت كنى چرا با پسر من بيعت نمىكنى كه فضيلت و صلاح وى را مىدانى ؟ » گفت : « پسر تو مردى درست است ولى او را به اين فتنه آلوده اى » نافع وابستهء عبد الله بن عمر گويد : عمرو بن عاص گفت : « در خور اين كار مردى است دندان دار كه بخورد و بخوراند . » گويد : ابن عمر از گفتگو غافل بود ، عبد الله بن زبير به دو گفت : « توجه كن » ابن عمر دقت كرد و گفت : « نه به خدا هرگز براى خلافت رشوه نمىدهم » آنگاه گفت : « اى ابن عاص مردم عرب از پس آنكه با شمشيرها همديگر را كوفتند و با نيزه ها جنگ كردند كار خويش را به تو سپردند ، آنها را به فتنه باز مبر . » نضر بن صالح عبسى گويد : در غزاى سيستان با شريح بن هانى بودم ، به من گفت كه على به او گفته بود كه سخنانى با عمرو بن عاص بگويد ، گفته بود وقتى او را ديدى بگو على مىگويد : « بهترين مردم به نزد خدا عز و جل كسى است كه عمل حق را اگر هم مايهء كاستى و غم او شود از باطل بيشتر دوست دارد اگر چه بدان متمايل باشد و مايهء فزونى او شود ، اى عمرو به خدا تو ميدانى كه جاى حق كجاست پس ندانستگى مكن