محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2588
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نداشته باشد ، حاضر شو كه از همه كسان به خلافت شايسته ترى » گفت : « چنين نكنم ، شنيدم كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم مىگفت : فتنه اى خواهد بود كه در اثناى آن بهترين مردم كسى است كه نهان باشد و پرهيزكار ، به خدا هرگز در اين كار حضور نمىيابم . » گويد : حكمان همديگر را بديدند ، عمرو بن عاص گفت : « اى ابو موسى ميدانى كه عثمان رضى الله عنه به ستم كشته شد ؟ » گفت : « بله » گفت : « ميدانى كه معاويه و خاندان معاويه اولياى او هستند ؟ » گفت : « بله » گفت : خدا عز و جل گفته : « * ( وَمن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّه سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ في الْقَتْلِ إِنَّه كانَ مَنْصُوراً 17 : 33 ) * » [ 1 ] يعنى : هر كه به ستم كشته شود ولى وى را تسلطى دادهايم ، اما در كشتن زياده روى نكند كه او نصرت يافته است . آنگاه گفت : « اى ابو موسى چه مانعى دارد كه معاويه را كه ولى خون عثمان است بخلافت بردارى كه خاندان وى در ميان قريش چنان است كه مىدانى . اگر بيم دارى كسان گويند كه معاويه را خليفه كرد كه در اسلام سابقه اى ندارد حجت دارى كه بگويى : ولى خون خليفهء مظلوم بود و خونخواه وى ، سياست نكو و تدبير نكو داشت ، برادر ام حبيبه همسر پيمبر صلى الله عليه و سلم بود ، صحبت پيمبر داشته بود و يكى از اصحاب بود . آنگاه قدرت به او عرضه كرد و گفت : « اگر معاويه خليفه شود ترا چنان معتبر كند كه هيچ خليفه ديگر نكرده باشد . » ابو موسى گفت : « اى عمرو ، از خدا عز و جل بترس ، آنچه دربارهء اعتبار معاويه
--> [ 1 ] سوره بنى اسرائيل ( 17 ) آيه 35