محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2587
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از خبر اجتماع حكمان زياد بن نضر حارثى گويد : على چهار صد كس را به سالارى شريح بن هانى حارثى روانه كرد ، عبد الله بن عباس را نيز فرستاد كه پيشواى نماز بود و كارهايشان را به عهده داشت ، ابو موسى اشعرى نيز با آنها بود . معاويه نيز عمرو بن عاص را با چهار صد كس از مردم شام فرستاد كه سوى دومة الجندل رفتند و در اذرح جاى گرفتند . گويد : و چنان بود كه وقتى معاويه به عمرو نامه مىنوشت ، فرستاده مىآمد و مىرفت و كس نمىدانست چه آورده و چه برده و مردم شام چيزى از او نمىپرسيدند ، اما وقتى فرستادهء على مىآمد ، پيش ابن عباس مىآمدند كه امير مؤمنان براى تو چه نوشته ، و اگر مكتوم مىداشت حدس و تخمين مىزدند و مىگفتند : « مسلما چنين و چنان نوشته است . » ابن عباس مىگفت : « چرا تعقل نمىكنيد ؟ مگر نمىبينيد كه فرستادهء معاويه مىآيد و كس نمىداند چه آورده و مىرود و كس نمىداند چه بود و صدا و سخنى از آنها شنيده نمىشود . اما شما هر روز پيش من حدس و تخمين مىزنيد . » گويد : عبد الله بن عمرو عبد الله بن زبير و عبد الرحمان بن حارث بن هشام مخزومى و عبد الرحمان بن عبد يغوث زهرى و ابو جهم بن حذيفهء عدوى و مغيرة بن شعبه ثقفى جزو جماعت بودند . گويد : عمر بن سعد پيش پدرش رفت كه در صحرا بر سر آبى از بنى سليم بود و گفت : « پدر جان خبر دارى كه در صفين چه گذشت ؟ كسان ابو موسى اشعرى و عمرو بن عاص را حكم كردهاند و گروهى از قريش نيز به نزد آنها حضور يافتهاند ، تو نيز حاضر شود كه يار پيمبر خدا و جزو شورى بوده اى و كارى نكرده اى كه اين امت خوش