محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2582

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ياران بودند و چون باز گشتند دشمنان شده بودند . همين كه اردوگاه صفين را ترك كردند ، سخن حكميت در ميان افتاد ، همه راه با هم مناقشه داشتند ، به هم ناسزا مىگفتند و تازيانه به يك ديگر مىزدند . خوارج مىگفتند : « اى دشمنان خدا ! در كار خدا عز و جل سستى كرديد و به حكميت تن داديد » . جمعى ديگر مىگفتند : « از امام ما جدا شديد و جماعتمان را پراكنده كرديد . » گويد : و چون على وارد كوفه شد با وى نيامدند ، به حرورا رفتند و دوازده هزار كس از آنها آنجا فرود آمدند و مناديشان ندا داد كه سالار جنگ شبث بن ربعى تميمى است و پيشواى نماز عبد الله بن كوا يشكرى ، پس از فيروزى كار به شورى خواهد بود و بيعت با خدا عز و جل و امر به معروف و نهى از منكر . فرستادن على جعدة بن هبيره را به خراسان در همين سال چنان كه گويند على بن ابى طالب جعدة بن هبيره را به خراسان فرستاد . شعبى گويد : وقتى على از صفين باز گشت . جعدة بن هبيرهء مخزومى را سوى خراسان فرستاد كه تا ابر شهر رفت كه مردم كافر شده بودند و مقاومت كردند . جعده پيش على باز آمد كه خليدة بن قره يربوعى را فرستاد . خليده مردم نيشابور را محاصره كرد تا به صلح آمدند ، مردم مرو نيز با وى صلح كردند . دو دختر از شاهزادگان بدست وى افتاد كه به امان تسليم شده بودند و آنها را پيش على فرستاد كه گفت مسلمان شوند و شوهرشان دهد . گفتند : « دو پسران خود را شوهران ما كن . » اما على نپذيرفت . يكى از دهقانان گفت : « آنها را به من ده كه اين حرمتى است كه با من مىكنى »