محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2579
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او بر خورد و نزديك آمد و سلام گفت و با وى همراه شد على گفت : « آنچه شنيده اى مردم دربارهء كار ما چه مىگويند ؟ » گفت : « بعضى آن را پسنديدهاند و بعضى ديگر آن را خوش نداشتهاند ، چنان كه خدا عز و جل فرموده : « و پيوسته در اختلاف خواهند بود جز آنها كه پروردگارت رحمتشان كرده باشد » گفت : « گفتار مردم صاحب راى در اين باب چيست ؟ » گفت : « سخنشان اينست كه مىگويند : على جمعى فراوان داشت كه پراكنده كرد و قلعه اى استوار داشت كه به ويرانى داد ، تا كى آنچه را ويران كرده بنيان تواند كرد ؟ و تا كى آنچه را به تفرقه داده فراهم تواند كرد ؟ اگر وقتى كه كسانى عصيان او كردند با جمع مطيعان خويش رفته بود و جنگيده بود تا ظفر يابد يا كشته شود كارى دور انديشانه بود . » على گفت : « من ويران كردم يا آنها ويران كردند ؟ من تفرقه آوردم يا آنها تفرقه آوردند ؟ اما اينكه گفتهاند اگر وقتى كسان عصيان او كردند با جمع مطيعان خود رفته بود و جنگيده بود تا ظفر يابد و يا كشته شود كارى دور انديشانه بود ، به خدا از اين غافل نبودم ، به دنيا بىرغبت بودم و از مرگ باك نداشتم . مىخواستم عمل كنم اما ديدم اين دو ، يعنى حسن و حسين ، پيشدستى كردند و اين دو يعنى عبد الله بن جعفر و محمد بن على از من پيش افتادند و بدانستم اگر حسن و حسين كشته شوند نسل محمد صلى - الله عليه و سلم منقطع مىشود و دقت كردم و نخواستم كشته شوند و دانستم كه اگر بخاطر من نبود اين دو كس ، يعنى محمد بن على و عبد الله بن جعفر ، پيش نمىرفتند به خدا اگر پس از اين با آنها ديدار كنم در اردوگاه يا در خانه نخواهد بود » گويد : پس از آن برفتيم و از محل بنى عوف گذشتيم و سمت راست خويش هفت يا هشت گور ديديم . على گفت : « اين گورها چيست ؟ »