محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2580
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قدامة بن عجلان ازدى گفت : « اى امير مؤمنان پس از رفتن تو خباب بن ارت در گذشت و وصيت كرد كه در زمين باز ، به گور شود كه پيش از اين كسان را در خانه ها به گور مىكردند ، پس او را در زمين باز به گور كردند و كسان نيز در مجاورت او به گور شدند . » على گفت : « خدا حباب را رحمت كند كه به رغبت مسلمان شد و به رضايت هجرت كرد و در زندگى جهاد كرد و در تن خويش بليه ها ديد ، خدا پاداش كسى را كه كار نيكو كرده باشد تباه نمىكند . » گويد : آنگاه بيامد تا بر گورها بايستاد و گفت : « سلام بر شما اى مردان و زنان مؤمن و مسلمان كه اهل ديار وحشتيد و جايگاه خلوت ، شما پيش از ما رفتهايد و ما نيز به زودى به شما ملحق مىشويم ، خدايا ما و آنها را بيامرز و به عفو خويش از ما در گذر . » سپس گفت : « حمد خداى را كه شما را از خاك آفريد و به آنجا بازتان مىبرد كه از آنجا برمىخيزيد و بر آن محشور مىشويد . خوشا آنكه معاد را به ياد داشته باشد و براى روز حساب عمل كند و به مقدار كفاف قناعت كند و از خدا عز و جل خشنود باشد . » گويد : آنگاه برفت تا مقابل كوچهء ثوريان رسيد و گفت : « ميان اين خانه ها در آييد . » عبد الله بن عاصم فائشى گويد : على بر طايفهء ثوريان گذشت و صداى گريه شنيد . گفت : « اين صداها چيست ؟ » گفتند : « بر كشتگان صفين مىگريند » گفت : « شهادت مىدهم كه آنها كه پايمردى كردهاند و به منظور خدا جنگيدهاند و كشته شدهاند مقام شهادت دارند . » گويد : آنگاه به فائشيان گذشت و صداى گريه شنيد و همان سخن گفت ، سپس