محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2578
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « نمىخواهم اين بيمارى به تن ديگرى باشد . » گفت : « به خاطر توابى كه در مقابل آن انتظار دارى ؟ » گفت : « آرى » گفت : « از رحمت پروردگار و بخشش گناهان خويش خوشدل باش ، كيستى ؟ » گفت : « صالح پسر سليم » گفت : « از كدام قبيله ؟ » گفت : « اصلم از طايفهء سلامان است از قبيلهء طى ، اما وابسته بنى سليم بن منصورم . » گفت : « سبحان الله نام خودت و نام پدرت و انتسابت و وابستگيت بسيار نيكوست آيا با ما در اين جنگ حضور داشتى ؟ » گفت : « به خدا نه ، حضور نداشتم ، مىخواستم ، اما ضعف تب كه نشان آن را بر من مىبينى بازم داشت . » گفت : « بر ضعيفان و بيماران و كسانى كه خرج راه ندارند سختى نيست به شرط آنكه نيكخواه خدا و پيمبر او باشند ، براى نيكوكاران زحمتى نيست و خدا آمرزگار و رحيم است ، به من بگو كه مردم دربارهء آنچه ميان ما و مردم شام بوده چه مىگويند ؟ » گفت : « بعضيشان از آنچه ميان تو و آنها رفته خوشدلند ، اينان مردم بددلند ، بعضى ديگر از آنچه رخ داده دلگير و آزرده خاطرند و اينان نيكخواهان تواند . » گويد : على رفتن آغاز كرد و گفت : « راست گفتى ، خدا اين بيمارى را كفارهء گناهان تو كند كه بيمارى پاداش ندارد اما گناه بنده را پاك مىكند كه پاداش در گفتار است و عمل به دست و پاى ، و خدا جل ثنائه به سبب نيت پاك و باطن خوب جمعى فراوان از بندگان خويش را به بهشت مىبرد . » گويد : آنگاه على برفت و چندان دور نشده بود كه عبد الله بن وديعهء انصارى به