محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2577

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به استقامت آيد ، از آنچه كرديد منعتان كردم اما نافرمانى كرديد و من و شما چنان بوديم كه مرد هوازنى گويد : « من از گروه غزيه‌ام كه اگر « گمراه شود من نيز گمراه شوم « و اگر رشاد يابد من نيز رشاد يابم » گويد : جمعى از ياران وى گفتند : « اى امير مؤمنان ما جز آنچه تو كردى نكرديم . » گفت : « آرى ولى چرا وقتى گفتند دست از جنگ بداريد پذيرفتيد ؟ دربارهء حكميت پيمان محكم كرده‌ايم و اميدوارم ان شاء الله بضلالت نيفتيد . » گويد : مكتوب در ماه صفر بود و موعد در رمضان ، به فاصلهء هشت ماه ، كه حكمان فراهم آيند ، آنگاه مردم كشتگان خويش را به خاك سپردند و على ، يك چشم را بگفت تا ميان كسان نداى رحيل داد . جندب گويد : وقتى از صفين بازگشتيم راه ديگر گرفتيم بجز راهى كه آمده بوديم ، بر ساحل فرات راه دشت گرفتيم تا به هيت رسيديم ، آنگاه به راه صندودا رفتيم ، طايفهء بنى سعد بن حزام انصار به استقبال على آمدند و گفتند آنجا فرود آيد كه شب را آنجا گذرانيد ، روز بعد با وى برفتيم تا از نخيله گذشتيم و خانه هاى كوفه نمودار شد ، پير مردى را ديديم كه در سايهء خانه اى نشسته بود و نشان بيمارى بر چهره اش نمودار بود ، على پيش رفت ، ما نيز همراه وى بوديم ، و به او سلام گفت . ما نيز سلامش گفتيم و جوابى نكو داد كه دانستيم على را شناخته است . على به دو گفت : « رنگ چهره ات را دگرگون مىبينم از چيست ؟ از بيماريست ؟ » گفت : « آرى » گفت : « شايد از آن آزرده خاطرى ؟ »