محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2557

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه حمله آورد و روى نگردانيد ، شمشير مىزد و ناسزا مىگفت و لعن مىكرد و سخن بسيار مىكرد . هاشم بن عتبه گفت : « بندهء خدا پس از اين سخن دشمنىها هست و بس از اين پيكار رستاخيز ، از خدا بترس كه پيش او مىروى و از اين موقع مىپرسد و اينكه چه منظور داشته اى ؟ » گفت : « من با شما جنگ مىكنم از آن رو كه يار شما چنان كه به من گفته‌اند نماز نمىكند ، شما نيز نماز نمىكنيد . با شما مىجنگم براى اينكه يارتان خليفهء ما را كشته و شما كشتن خليفه را از او خواسته‌ايد . » هاشم گفت : « ترا با پسر عفان چكار ، ياران محمد و فرزندان ياران وى و قاريان قوم او را كشتند كه بدعتها آورده بود و خلاف حكم قرآن كرده بود ، قاتلان وى اهل دين بودند و از تو و يارانت به انديشيدن در كار مردم ، شايسته تر . گمان ندارم كار اين امت و كار اين دين يك لحظه معوق مانده باشد » گفت : « چرا ، به خدا من دروغ نمىگويم كه دروغ زيان مىزند و سود نمىدهد . » گفت : « اهل اين كار بهتر وقوف دارند . اين را با اهل وقوف بگذار . » گفت : « پندارم كه نيكخواه منى » گفتم : « اينكه گفتى يار ما نماز نمىكند ، او نخستين كس است كه نماز كرد و از همه خلق خدا به كار دين داناتر است و به پيمبر خدا نزديكتر ، اين كسان كه با من مىبينى همگان قاريان كتاب خدايند كه همه شب بيدارند و به نماز مشغول ، اين تيره روزان فريب خورده ترا از دينت گمراه نكنند » جوان گفت : « اى بندهء خدا ترا مردى پارسا مىبينم ، آيا مرا توبه هست ؟ » گفت : « آرى ، اى بندهء خدا به پيشگاه خدا توبه بر تا توبهء ترا بپذيرد كه او عز و جل توبهء بندگان را مىپذيرد و از بديها در مىگذرد و پاكيزه كاران را دوست