محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2558

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دارد . » گويد : به خدا جوان صف كسان را شكافت و باز گشت و يكى از مردم شام گفت : « عراقى فريبت داد ، عراقى فريبت داد . » گفت : « نه ، بلكه مرا اندرز داد » گويد : « آنگاه هاشم و يارانش سخت بجنگيدند ، هاشم را مرقال مىگفتند از آن رو كه در كار جنگ سريع بود ، وى و يارانش بجنگيدند تا بر مقابلان خود فايق آمدند و نزديك بود فيروز شوند . هنگام مغرب گروهى از مردم تنوح به مقابله آمدند و به آنها حمله بردند ، هاشم رجزى به اين مضمون مىخواند : « يك چشم براى كسان خود جايى مىجويد « چندان زيسته كه از زندگى به تنگ آمده « كسان را در ذى الكعوب از پاى در مىآورد » گويد : آن روز نه يا ده كس را كشت . آنگاه حارث بن منذر تنوخى به دو حمله برد و ضربتى زد كه از پاى در آمد . على كس پيش او فرستاده بود كه پرچم خود را پيش ببرد . به فرستاده گفت : « به شكم من نگاه كن » و چون نگاه كرد شكمش دريده بود . حجاج بن غزيهء انصارى شعرى دارد به اين مضمون : « اگر از كشتن ابن بديل و هاشم تفاخر مىكنيد « ما نيز ذو الكلاع و حوشب را كشته‌ايم « ما بوديم كه از پس تلاقى و جنگ « يارتان عبيد الله را گوشت پاره پاره كرده بوديم « ما بوديم كه شتر و ياران شتر را در ميان گرفتيم « ما بوديم كه زهر به كامتان ريختيم » زيد بن وهب جهنى گويد : على به گروهى از مردم شام گذشت كه وليد بن عقبه