محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2545
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن فهدان شعرى گفت به اين مضمون : « مردم عك در صفين مىدانستند « كه وقتى دو سپاه روبرو شدند « به سختى ضربتشان مىزنيم « و پرچمهاى جنگ را چنان كه بايد بر مىداريم « سپيد مىآريم و سرخ مىبريم . » و هم فضيل بن خديج گويد : قيس بن فهدان ياران خود را ترغيب مىكرد و مىگفت : « وقتى حمله مىبريد يك جا حمله بريد و چون باز مىگرديد با هم بازگرديد . چشمها را فرو نهيد ، سخن كمتر كنيد ، با همگنان در آويزيد ، عرب از جانب شما آسيب نبيند . » گويد : قيس بن يزيد كه از جانب على سوى معاويه گريخته بود بيامد و هماورد خواست ، برادرش ابو العمرطة بن يزيد بمقابلهء او رفت كه همديگر را شناختند و مقابل هم ايستادند ، آنگاه سوى گروه خود بازگشتند و هر يك از آنها مىگفت كه برادرش را را ديده است . جعفر بن حذيفه گويد : قبيلهء طى به روز صفين جنگى سخت كردند و جمع بسيار بمقابلهء آن فرستادند . » گويد : حمزة بن مالك همدانى پيش آنها آمد و گفت : « شما از كدام قبيلهايد ؟ » عبد الله بن خليفهء بولانى كه شيعه و شاعر و سخنور بود گفت : « ما طاييان دشتيم و طاييان ريگزار و طاييان كوهستان كه نخلمان ممنوع است . ما مدافعان دو كوهيم تا ما بين عذيب و عبس ، ما طاييان نيزهايم و طاييان جنگيم و طاييان هجوم . » حمزه گفت : « به ، به ، چه خوب ستايش قوم خويش مىكنى . » گويد : آنگاه كسان سخت بجنگيدند و عبد الله بانگ مىزد و مىگفت : « اى گروه طاييان ، نو و كهنهام بفداى شما باد ، براى حرمت خويش بجنگيد . »