محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2546
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو صلت تميمى گويد : پيران طايفهء محارب به من گفتند كه يكى از آنها بنام خنثرة ابن عبيد ، مردى سخت دلير بود و در جنگ صفين وقتى دو گروه پيكار مىكردند ياران خويش را ديد كه بفرار مىرفتند و بانگ زد كه اى گروه قيسيان مگر اطاعت شيطان به نزد شما از اطاعت رحمان بهتر است ؟ قرار معصيت خداى سبحان است و موجب خشم وى ، صبورى اطاعت خدا عز و جل است و مايهء رضاى او ، چگونه خشم خداى تعالى را بر رضاى او مرجح مىداريد ، آسايش پس از مرگ خاص كسى است كه بميرد و جان بخداى سپارد . » گويد : و همچنان بجنگيد تا زخمدار شد ، سپس با پانصد كسى كه همراه فروة ابن نوفل اشجعى از جنگ كناره كرده بودند برفت و در دسكره و بندينجين فرود آمدند در آن روز نخعيان سخت بجنگيدند و از جمع آنها بكر بن هوزه و حيان بن هوزه و شعيب بن نعيم از بنى بكر بن نخع و ربيعة بن مالك و ابى بن قيس برادر علقمة بن قيس فقيه كشته شدند . پاى علقمه نيز قطع شد كه مىگفت : « دوست ندارم كه پايم سالم مانده بود كه به سبب آن از خداى عز و جل اميد ثواب نيك دارم ، دلم مىخواست برادرم را با يكى از يارانم را در خواب بينم ، برادرم را به خواب ديدم و گفتم : برادر چه ديديد ؟ « گفت : ما و قوم پيش خدا عز و جل روبرو شديم و به حجت مغلوبشان كرديم و من از وقتى به عقل آمدهام هرگز از چيزى مانند اين خواب خرسند نشدهام . » حصين بن منذر گويد : پيش از جنگ كسانى پيش على آمدند و گفتند : « خالد بن معمر به معاويه نامه نوشته و بيم داريم كه پيرو او شود . » گويد : على او و كسانى از سران ما را پيش خواند و حمد خدا كرد و ثناى وى به زبان آورد و گفت : « اما بعد ، اى گروه ربيعه شما ياران منيد كه دعوتم را پذيرفتهايد و به نزد من مطمئنترين قبيلهء عربيد ، شنيدهام كه معاويه به يار شما خالد بن معمر نامه نوشته وى را بياوردم و شما را فراهم آوردم تا بر او شاهد كنم و شما نيز آنچه را