محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2544
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نيزه ات را از من بردارى » گفت : « آرى ، بنام خدا پيمان مىكنم . » پس نيزه از ابن طفيل برگرفت و يزيد نيز نيزه را از تميمى برگرفت . تميمى گفت : « از كدام قبيله اى ؟ » گفت : « از بنى عامرم » گفت : « خدايم به فداى شما كند كه هر كجا ببينمتان كريمانيد . من يازدهمين مرد خاندان و عشيرهام كه امروز كشتهايد و من آخرينشان هستم . » گويد : و چون كسان به كوفه آمدند يزيد بر سبيل گله كه مرد به عموزاده اش مىكند ، شعرى خطاب به او گفت به اين مضمون : « مگر نديدى كه در صفين « وقتى كه همه دوستانت رهايت كرده بودند « با دلسوزى از تو دفاع كردم « و مرد حنظلى را « كه نيزه به كار انداخته بود « از تو دور كردم » فضيل بن خديج گويد : يكى از سپاه شام بيامد و هماورد خواست عبد الرحمان ابن محرز كندى به مقابلهء وى رفت ، ساعتى با هم درگير بودند عبد الرحمان به شامى حمله برد و ضربتى به گلوگاه وى زد كه از پا در آمد آنگاه از اسب فرود آمد و زره و سلاح وى را برگرفت و ديد كه حبشى است و گفت : « انا لله ، براى كى خودم را بخطر انداختم براى يك بندهء حبشى . » يكى از مردم عك نيز بيامد و هماورد خواست ، قيس بن فهدان كنانى بمقابلهء وى رفت . عكى حمله آورد ، قيس ضربتى به حريف زد كه يارانش او را برداشتند قيس