محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2540

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « هر چه خواهى كن » گويد : « پس او پرچم را بگرفت و حمله برد تا بنزديك صاحب سپر طلايى رسيد كه با جمعى فراوان از ياران معاويه بود . گفته‌اند كه وى عبد الرحمان بن خالد بن وليد مخزومى بود . دو گروه آنجا سخت بجنگيدند . ابو شداد با شمشير سوى صاحب سپر حمله برد و يك رومى كه غلام معاويه بود راه بر وى بگرفت و ضربتى زد و پاى ابو شداد را قطع كرد . ابو شداد نيز ضربتى زد و غلام رومى را بكشت ، نيزه ها را به طرف او گشودند تا كشته شد و عبد الله بن قلع احمسى پرچم را بگرفت و رجزى به اين مضمون مىخواند : « خدا ابو شداد را رحمت كند « كه دعوت بانگزن را پذيرفت « و با شمشير بدشمنان حمله برد « چه نيكمردى بود هنگام جنگ « و هنگام نبرد و مقابله با پيادگان » و بجنگيد تا كشته شد ، برادرش عبد الرحمان بن قلع پرچم را بگرفت و بجنگيد تا كشته شد . پس از آن عفيف بن اياس پرچم را بگرفت و همچنان بدست وى بود تا دو جمع از هم جدا شدند . گويد : آن روز حازم بن ابى حازم احمسى برادر قيس بن ابى حازم كشته شد ، نعيم ابن صهيب بجلى نيز كشته شد پسر عم و هم نام وى نعيم بن حارث كه از ياران معاويه بود پيش وى رفت و گفت : « اين مقتول پسر عموى من است ، او را به من ده كه به خاكش كنم . » گفت : « خاكش مكن كه شايستهء اين كار نيستند ، به خدا ما پسر عفان را نهانى به خاك كرديم . » گفت : « اجازه بده كه خاكش كنم و گر نه به آنها مىپيوندم و ترا رها مىكنم . »