محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2520

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« به جماعت آورد و هنگامى كه تكليف خود را به سر برده بود او را سوى « خويش برد ، صلى الله عليه و سلم ، آنگاه مردم ، ابو بكر را خليفه كردند رضى - « الله عنه ، بو بكر نيز عمر را خليفه كرد رضى الله عنه كه رفتار نكو داشتند و « با امت عدالت كردند ، ما از آنها آزرده بوديم كه بر ما كه خاندان پيمبر خدا « بوديم خلافت كردند ، اما اين را بر آنها بخشيديم ، آنگاه عثمان خليفه شد « رضى الله عنه و كارها كرد كه مردم نپسنديدند و سوى وى تاختند و خونش « بريختند ، آنگاه مردم سوى من آمدند كه از كارهايشان بر كنار بودم و گفتند : « بيعت كن . كه من نپذيرفتم بازگفتند : بيعت كن كه امت جز به تو رضا ندهد « و بيم داريم اگر نكنى تفرقه در مردم اوفتد . من نيز بيعت كردم و نگرانى « نبود جز مخالفت دو كس كه با من بيعت كرده بودند و مخالفت معاويه كه « خداى عز و جل در اين دين سابقهء نكويش نداده و سلف شايسته در اسلام « ندارد ، رها شده اى بود پسر رها شده اى . دسته اى از دستگان ضد مسلمانى كه « پيوسته خودش و پدرش دشمن خدا عز و جل و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم « و مسلمانان بودند تا به كراهت به مسلمانى گراييدند . عجب است كه شما « با مخالفت آنها انباز شده‌ايد و به اطاعت وى رفته‌ايد و خاندان پيمبر « خويش را واگذاشته‌ايد كه مخالفتشان روا نيست و نبايد هيچكس را با « آنها برابر كنيد . بدانيد كه من شما را به خدا عز و جل مىخوانم و سنت « پيمبر خدا و محو باطل و احياى آثار دين . اين را مىگويم و براى خودم و « شما و هر مرد و زن مؤمن و هر مرد و زن مسلمان از خدا مغفرت مىخواهم . » گفتند : « شهادت بده كه عثمان رضى الله عنه به ستم كشته شد . » گفت : « نه مىگويم كه به ستم كشته شد و نه مىگويم كه ستمگر بود و كشته شد . » گفتند : « هر كه عقيده ندارد كه عثمان به ستم كشته شده ما ازو بيزاريم . »