محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2515

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دانستم سفاهت و سبك خردى تو است كه سخن اين مرد مكرم شريف را كه سالار قوم است بريدى ، آنگاه به چيزى پرداختى كه از آن بىخبرى و دروغ گفتى و پستى كردى ، اى بدوى خشن كه هر چه گفتى به خطا بود از پيش من برويد كه ميان من و شما به جز شمشير نيست » و سخت خشمگين شد و كسان برون شدند . شبث مىگفت : « ما را از شمشير مىترسانى ، قسم به خدا زود باشد كه شمشير سوى تو آيد . » گويد : آنگاه پيش على رفتند و سخنان معاويه را با وى بگفتند و اين به ماه ذى حجه بود . آنگاه على هر روز يكى از مردان معتبر را روانه مىكرد كه با گروهى مىرفت و يكى از ياران معاويه با گروهى به مقابلهء وى مىآمد و با سواره و پياده جنگ مىكردند سپس باز مىگشتند و خوش نداشتند كه با همهء سپاه عراق با مردم شام روبرو شوند كه بيم داشتند اين كار سبب هلاك و فناى قوم شود ، يك بار على برون مىشد يك بار اشتر ، يك بار حجر بن عدى كندى ، يك بار شبث بن ربعى ، يك بار خالد بن معمر ، يك بار زياد بن نضر حارثى ، يك بار زياد بن خصفه تيمى ، يك بار سعيد بن قيس ، يك بار معقل بن قيس رياحى ، يك بار قيس بن سعد ، اما اشتر از همه بيشتر مىرفت . گويد : معاويه نيز يك بار عبد الرحمان بن خالد مخزومى يا ابو الاعور سلمى را سوى آنها مىفرستاد ، يك بار حبيب بن مسلمه فهرى ، يك بار مرة بن ذو الكلاع حميرى ، يك بار عبيد الله بن عمر بن خطاب ، يك بار شرحبيل بن سمط كندى و بار ديگر حمزة بن مالك همدانى را . گويد : بدين گونه همه ماه ذى حجه را با جنگ سر كردند و گاه مىشد كه در يك روز دو بار ، اول و آخر روز ، جنگ بود . عبد الله بن عامر فائشى به نقل از يكى از مردان طايفهء خويش گويد : يك روز اشتر با دو صف كه جمعى از قاريان قرآن بودند و جمعى از يكه سواران عرب براى