محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2516
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جنگ برون شد و جنگشان سخت شد آنگاه مردى كه به خدا تنومندتر و بلندقامتتر از او كس نديده بودم سوى ما آمد و هماورد خواست و هيچكس جز اشتر به هماوردى او نرفت . دو ضربت در ميانه رد و بدل شد و اشتر ضربتى بزد و او را بكشت . به خدا وقتى اشتر به هماوردى مىرفت بر او بيمناك بودم و چون حريف را بكشت ، يكى از ياران وى ندا داد : قسم به خدا قاتل تو را مىكشم يا مرا نيز بكشد ، آنگاه بيامد و به اشتر حمله برد ، اشتر به دو پرداخت و ضربتى بزد كه از اسب بيفتاد و يارانش هجوم آوردند و او را كه زخمدار شده بود از ميانه به در بردند . ابو رفيقهء فهمى گفت : « اين آتشى بود كه با طوفان مقابل شد . » گويد : همه ماه ذى حجه دو گروه بجنگ بودند و چون ذى حجه برفت سخن آوردند كه در ماه محرم دست از همديگر بدارند شايد خدا صلحى بيارد و جماعت را بهم پيوندد و از همديگر دست بداشتند . در اين سال چنان كه در روايت ابو معشر آمده عبد الله بن عباس بن عبد المطلب به دستور على سالار حج شد . در همين سال بگفتهء واقدى قدامة بن مظعون در گذشت . آنگاه سال سى و هفتم در آمد . سخن از حوادث سال سى و هفتم و متاركهء جنگ ميان على و معاويه در نخستين ماه اين سال ، يعنى محرم ، متاركهء جنگ ميان على و معاويه رخ داد و توافق كردند كه تا آخر ماه جنگ نكنند كه اميد صلح مىداشتند . محل بن حليفهء طايى گويد : وقتى در اثناى جنگ صفين على و معاويه متاركه كردند ، فرستادگان به اميد صلح در ميانه رفت و آمد كردند . على عدى بن حاتم و يزيد بن قيس ارحبى و شبث بن ربعى و زياد بن خصفه را سوى معاويه فرستاد كه چون