محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2513

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : على ما را بمقابلهء آنها فرستاد كه تيراندازى كرديم و نيزه به كار برديم آنگاه شمشيرها به كار افتاد و بر آنها فيروز شديم و آب به دست ما افتاد و گفتيم « به خدا آب به آنها نخواهيم داد . » اما على كس پيش ما فرستاد كه به قدر احتياجتان آب بگيريد و به اردوگاهتان بازگرديد و مانع آنها مشويد كه خدا عز و جل شما را به سبب ستم و تعديشان بر آنها فيروزى داد . دعوت على معاويه را به اطاعت و پيوستن به جماعت عبد الملك بن ابى حره حنفى گويد : على گفت : « امروز به سبب غيرت ، فيروزى يافتيد . » آنگاه على دو روز صبر كرد و كس سوى معاويه نفرستاد ، معاويه نيز كس سوى او نفرستاد . پس از آن على بشير بن عمرو انصارى و سعيد بن قيس همدانى و شيث ابن ربعى تميمى را پيش خواند و گفت : « پيش اين مرد رويد و او را سوى خدا و اطاعت و پيوستن به جماعت دعوت كنيد . » شيث بن ربعى گفت : « اى امير مؤمنان چرا تطميعش نمىكنى كه اگر با تو بيعت كرد حكومتى به او مىدهى و منزلتى ممتاز پيش تو خواهد داشت . » على گفت : « برويد او را ببينيد و حجت بگوييد و ببينيد راى او چيست ؟ » و اين در اول ذى حجه بود . گويد : « پس برفتند و به نزد وى وارد شدند ، بشر بن عمرو حمد خدا گفت و ثناى او كرد و گفت : « اى معاويه دنيا زوال مىيابد و سوى آخرت ميروى و خدا عز و جل ترا به سبب عملت به حساب مىكشد و به آنچه كرده اى جزا مىدهد ، ترا به خدا قسم جماعت اين امت را پراكنده مكن و مگذار خون همديگر را بريزند . »