محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2512
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه مردم را از آب باز ندارند و دست بدارند تا در كارى كه ميان ما و شما هست و براى آن آمدهايم بنگريم ، اگر خواهى كارى را كه براى آن آمدهايم رها كنيم و بگذاريم مردم بر سر آب بجنگند تا هر كه چيره شود آب بنوشد چنين كنيم » گويد : معاويه به ياران خويش گفت : « راى شما چيست ؟ » وليد بن عقبه گفت : « از آب منعشان مىكنيم چنان كه عثمان را از آب ممنوع داشتند . چهل روز محاصره اش كردند و آب خنك و غذاى نرم را از او بداشتند . از تشنگى مىكشيمشان كه خدا از تشنگى بكشدشان » عمرو بن عاص به دو گفت : « مانع آب مشو كه اين جماعت تشنه نخواهند ماند . و تو چيزى بجز آب بنوشى ، ببين تفاوت تو و آنها چيست ؟ » اما وليد بن عقبه سخن خويش را تكرار كرد . عبد الله بن سعد بن ابى سرح گفت : « تا شب آنها را از آب باز مىدارم ، اگر به آب دست نيافتند باز مىگردند و اگر بازگشتند اين شكست آنهاست از آب منعشان مىكنم ، خدا روز رستاخيز از آب منعشان كند . » صعصعه گفت : « روز رستاخيز خدا كافران و فاسقان و شرابخواران همانند تو و اين فاسق - يعنى وليد - را از آب منع مىكند . » گويد : به طرف او جستند و ناسزا مىگفتند و تهديد مىكردند . معاويه گفت : « دست از اين مرد بداريد كه فرستاده است . » عبد الله بن عوف احمر گويد : صعصعه پيش ما آمد و آنچه را با معاويه گفته بود با سخنان وى و جوابها كه داده بود برايمان نقل كرد گفتيم : « چه جواب داد ؟ » گفت : « وقتى خواستم از پيش وى بيايم گفتم : جوابم چه مىدهى ؟ » معاويه گفت : « از راى من خبر خواهيد يافت » پس از آن ديديم كه سواران پيش ابو الاعور فرستاد كه جماعت را از آب باز داريد .