محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2506

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چندان نزديك مشو كه گويى مىخواهى جنگ آغاز كنى و چندان دور مشو كه گويى از جنگ باك دارى و باش تا من پيش تو رسم كه با شتاب از دنبال تو مىآيم ان شاء الله . » گويد : فرستاده ، حارث بن جمهان جعفى بود . گويد : على به زياد و شريح نوشت : « اما بعد ، من مالك را سالار شما كردم ، شنوا و مطيع وى باشيد « كه به خدا او در كارى كه شتاب بايد كندى و واماندگى نمىكند و آنجا « كه كندى بايد شتاب نمىكند ، به دو نيز چنان كه به شما دستور داده بودم ، « دستور داده‌ام كه پيش از آنكه حريفان را ببيند و دعوتشان كند و حجت « تمام كند جنگ آغاز نكند . » گويد : اشتر برفت تا پيش جماعت رسيد و به پيروى از دستور على از جنگ دست بداشت و همچنان مقابل هم بودند تا شبانگاهى ابو الاعور سلمى به آنها حمله برد كه مقابله كردند و اندك وقتى سلاح به كار افتاد ، پس از آن مردم شام برفتند . روز ديگر هاشم بن عتبه زهرى با گروهى سوار و پيادهء مجهز ، سوى شاميان رفت و ابو الاعور به مقابلهء وى آمد و همه روز را جنگ كردند ، سواران به سواران حمله مىبردند و پيادگان به پيادگان هجوم مىكردند . دو گروه پايمردى كردند آنگاه از هم جدا شدند . اشتر نيز حمله كرده بود . آن روز عبد الله بن منذر تنوخى كشته شد قاتل وى ظبيان بن عمارهء تميمى بود كه جوانى نوسال بود ، در صورتى كه تنوخى يكه سوار مردم شام بشمار بود . اشتر به هنگام حمله مىگفت : « واى شما ، ابو الاعور را به من نشان بدهيد . » اما ابو الاعور كسان را فراخواند كه سوى او رفتند و آن سوى جايى كه نخستين بار ايستاده بود توقف كرد ، اشتر نيز بيامد و ياران خويش را جايى كه ابو الاعور بوده بود به صف كرد ، آنگاه به سنان بن مالك نخعى گفت : « پيش ابو الاعور برو و او را به