محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2507
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هماوردى دعوت كن . » گفت : « هماوردى من با تو ؟ » گفت : « اگر بگويم با او هماوردى كنى مىكنى ؟ » گفت : « آرى به خدا اگر بگويى با شمشير به صف آنها بزنم باز نمىگردم تا با شمشير صفشان را بدرم . » اشتر به او گفت : « برادر زاده ، خدا عمرت را دراز كند ، گفتم او را به هماوردى من دعوت كنى ، اگر آمدنى باشد جز به هماوردى مردم سالخورده و همشأن و محترم نمىآيد ، تو به حمد خداى همشأن و محترمى ولى جوانى نو سالى و او با نوسالان هماوردى نمىكند ، وى را به هماوردى من دعوت كن . » پس سنان بن مالك برفت و بانگ زد : « امانم دهيد كه من فرستادهام » و چون امانش دادند برفت تا پيش ابو الاعور رسيد . نضر بن صالح به نقل از سنان گويد : به دو نزديك شدم و گفتم : « اشتر ترا به هماوردى مىخواند . » گويد : مدتى خاموش ماند آنگاه گفت : « سبكسرى و بى تدبيرى اشتر بود كه وادارش كرد كه عاملان عثمان را از عراق بيرون كند ، قيام وى بر ضد عثمان خوبيهاى وى را به زشتى مىبرد . و نيز سبكسرى و بىتدبيرى اشتر سبب شد كه به خانه و مقر عثمان تاخت و او را با كسان ديگر بكشت و خون عثمان را به گردن دارد مرا به هماوردى وى حاجت نيست . » گويد : گفتم « سخن كردى ، اكنون بشنو تا جواب تو گويم . » گفت : « حاجت به استماع تو و جواب تو ندارم ، از پيش من برو . » گويد : پس ياران وى به من بانگ زدند و من بيامدم ، اگر گوش فرا داده بود عذر و حجت اشتر را به او گفته بودم . پيش اشتر آمدم و گفتم : « كه ابو الاعور هماوردى را نپذيرفت . »