محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2505

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خبر يافتند كه على راه جزيره گرفته و نيز خبر يافتند كه معاويه با سپاه شام از دمشق بمقابلهء على ميآيد و گفتند : « به خدا اين راى درست نيست كه پيش رويم و ميان ما و مسلمانان و امير مؤمنان اين شط فاصله باشد ، صلاح نيست كه با اين عدهء كم كه همراه داريم ، بدور از كمك ، با سپاه شام مقابل شويم . » گويد : پس برفتند كه از عانات عبور كنند ، اما مردم عانات مانع عبورشان شدند و كشتى ندادند كه باز گشتند و از هيث عبور كردند و در دهكده اى نزديك قرقيسيا به على رسيدند ، آهنگ مردم عانات كرده بودند ، اما آنها قلعه گى شدند يا فرار كردند . و چون طليعهء سپاه پيش على رسيد گفت : « طليعهء سپاه من از پشت سرم مىرسد ! » زياد بن نضر حارثى و شريح بن هانى پيش آمدند و نظرى را كه به وقت خبر يافتن از حركت معاويه پيدا كرده بودند با وى بگفتند كه گفت : « كار صواب كرديد . » گويد : آنگاه على برفت و چون از فرات گذشت زياد و شريح را پيشاپيش سوى معاويه فرستاد . چون به سور الروم رسيدند ابو الاعور سلمى ، عمرو بن سفيان ، با سپاهى از مردم شام به آنها برخورد ، كسى پيش على فرستادند كه ما به ابو الاعور سلمى و سپاهى از مردم شام برخورده‌ايم و آنها را دعوت كرده‌ايم و هيچكس از آنها دعوت ما را نپذيرفته ، فرمان خويش بگوى . گويد : على اشتر را پيش خواند و گفت : « اى مالك ، زياد و شريح كس پيش من فرستاده‌اند و خبر داده‌اند كه به ابو الاعور سلمى و گروهى از اهل شام برخورده‌اند و فرستاده به من خبر داد كه آنها روبرو بوده‌اند ، زودتر به كمك ياران خويش برو و چون پيش آنها رسيدى سالار جمع تويى ، با گروه شاميان پيش از آنكه دعوتشان كنى و سخنشان بشنوى جنگ آغاز مكن مگر آنها آغاز كنند ، دشمنى قوم سبب نشود كه پيش از دعوتشان و اتمام حجت مكرر با آنها جنگ كنى . پهلوى راست سپاه را به زياد سپار و پهلوى چپ را به شريح سپار و خود در ميان سپاه بايست . به حريفان