محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2501
تاريخ الطبرى ( فارسي )
همسر وى - كه دو انگشت با چيزى از كف دست و دو انگشت از بيخ و انگشت ميانى از نيمه بريده بود - سوى شام برده بود و معاويه پيراهن را به منبر نهاد و خبر را به ولايتها نوشت و كسان سوى آن آمدند و سالى بگريستند و مردان شام سوگند خوردند كه پيش زنان نروند و آب براى غسل به تن نزنند جز به سبب احتلام ، و بر بستر نخوابند تا قاتلان عثمان را با هر كه به حمايت آنها برخيزد بكشند يا جان بر سر اين كار نهند . يك سال بدور پيراهن بودند كه هر روز آن را به منبر مىنهادند ، انگشتان نائله را نيز بر مچ آستينهاى آن جا داده بودند گاهى نيز پيراهن را نهان مىكرد و پرده بر آن مىكشيد . عوانه گويد : جرير بن عبد الله پيش على بازگشت و خبر معاويه را با اتفاق مردم شام براى جنگ با وى بگفت و اينكه بر عثمان مىگريند و مىگويند على او را كشته و قاتلانش را پناه داده و از او دست بر نميدارند تا قاتلان عثمان را بكشد يا خود او را بكشند . اشتر به على گفت : « به تو گفتم كه جرير را نفرستى و دشمنى و دغلى او را به تو خبر دادم ، اگر مرا فرستاده بودى بهتر از اين شخص بود كه پيش معاويه بماند تا وقتى كه هر درى را كه اميد خيرى از گشودن آن داشت گشود و هر درى را كه از آن بيم داشت ببست . » جرير گفت : « اگر آنجا بودى ترا مىكشتند ، مىگفتند تو هم از قاتلان عثمانى . » اشتر گفت : « اى جرير ! به خدا اگر پيش آنها رفته بودم از جوابشان باز نمىماندم و چنان مىكردم كه معاويه فرصت تفكر نيابد ، اگر امير مؤمنان مطابق رأى من كار مىكرد ترا و امثال ترا در محبسى مىداشت كه از آنجا در نياييد تا اين كارها سامان گيرد . » پس جرير بن عبد الله سوى قرقيسيا رفت و به معاويه نامه نوشت و او نيز به جرير نامه نوشت و گفت كه پيش وى رود . امير مؤمنان نيز حركت كرد و در نخيله