محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2502
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اردو زد و عبد الله بن عباس با آن گروه از مردم بصره كه با وى به پا خاسته بودند پيش على آمد . رفتن على بن ابى طالب سوى صفين ابو بكر هذلى گويد : وقتى على عبد الله بن عباس را در بصره جانشين خويش كرد از آنجا به كوفه رفت و براى حركت سوى صفين آماده مىشد ، با كسان مشورت كرد كه جمعى گفتند سپاه بفرستد و خود بماند جمعى ديگر گفتند كه شخصا برود و او رفتن را پذيرفت و كسان را آماده كرد . گويد : خبر به معاويه رسيد و عمرو بن عاص را پيش خواند و با وى مشورت كرد . عمرو گفت : « اينك كه خبر يافته اى كه خود او حركت مىكند تو نيز شخصا برو و با رأى و تدبير خويش غايب مباش . » معاويه گفت : « اى ابو عبد الله چنين مىكنم » و به آماده كردن مردم پرداخت . آنگاه عمرو برفت و مردم را ترغيب كرد و على و ياران وى را ناچيز وانمود و گفت كه مردم عراق جمع خويش را پراكندهاند و شوكت خويش را سست كردهاند و نيروى خويش را متفرق كردهاند ، مردم بصره نيز با على مخالفند كه خونى آنها است و كسانشان را كشته است . در جنگ جمل سران مردم بصره و سران مردم كوفه نابود شدهاند و على با اندك گروهى از آنها حركت كرده كه بعضيشان قاتلان خليفهء شمايند ، خدا را ، خدا را ، نگذاريد حقتان ضايع شود و خونتان معوق ماند . گويد : معاويه نامه به ولايات نوشت و پرچمى براى عمرو بست و جزو پرچمها كه مىبست براى وردان غلام وى و دو پسرش عبد الله و محمد نيز هر كدام پرچمى بست .