محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2469

تاريخ الطبرى ( فارسي )

برادر وى جزو ياران على كشته شده بود . عايشه كس به طلب زخميان فرستاد و تنى چند از آنها را نگهدارى كرد و مروان را نيز به آنها پيوست كه در اطاقهاى خانه بودند . محمد گويد : سران قوم دور عايشه را گرفتند ، على در اردوگاه خويش بود . قعقاع جزو نخستين كسانى بود كه پيش عايشه آمدند كه گفت : « امروز دو كس را ديدم كه پيش روى من پيكار مىكردند و چنين و چنان رجز مىخواندند ، مىدانى كه كدامشان كوفى بود ؟ » گفت : « آرى ، آنكه مىگفته بد رفتارترين مادرى كه شناخته‌ايم اما دروغ گفته كه تو نكوكارترين مادرى هستى كه شناخته‌ايم اما اطاعت تو نكردند . » عايشه گفت : « اى كاش بيست سال پيش از اين مرده بودم » گويد : قعقاع پيش على رفت و گفت كه عايشه دربارهء مرد كوفى از او پرسيده است . » على گفت : « اين دو مرد كى بوده‌اند ؟ » گفت : « ابو هاله بوده كه مىگفته براى آنكه يار وى ، على را نبينم » على گفت : « اى كاش بيست سال پيش مرده بودم » و سخنشان يكى بود . محمد گويد : از جمله كشتگان ، آنها كه نيروى برخاستن داشتند شبانه وارد بصره شدند . عايشه سراغ كسانى را گرفت كه بعضيشان موافق وى بودند و بعضى مخالف . در خانهء عبد الله بن خلف ، كسان دور وى را گرفته بودند و چون مرگ يكى از آنها را خبر مىدادند مىگفت : « خدايش بيامرزد . » يكى از ياران عايشه گفت : « چگونه چنين باشد ؟ » گفت : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفت : « فلانى در بهشت است و فلانى در بهشت است . » گويد : على بن ابى طالب نيز گفت : « اميدوارم هر كس از اين جمع كه قلبى پاك