محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2452

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« به خاندان ذهل و شيبان خبر مىدهم » و يكى از ذهليان شعرى به اين مضمون مىخواند : « خبر مرگ بهترين مردم عدنان را ميدهى « كه هنگام جنگ و مقابله همگنان كشته شد » گويد : كسانى از بنى محدوج كوفه كه سران قوم بودند كشته شدند ، از بنى ذهل نيز سى و پنج كس كشته شد يكى از آنها در حالى كه جنگ مىكرد ببرادرش گفت : « برادر اگر بر حق بوديم جنگ ما چه نيكو بود ؟ » گفت : « ما بر حقيم ، مردم راه چپ و راست گرفته‌اند اما ما بخاندان پيمبرمان پيوسته‌ايم » و دو برادر بجنگيدند تا كشته شدند . سالار مردم عبد القيس بصره كه با على بودند ، عمرو بن مرحوم بود . سالار بكر بن وائل شقيق بن ثور بود و پرچم بكريان بدست رشراشه غلام وى بود . سالار ازديان بصره كه با عايشه بودند چنان كه در روايت عامر بن حفص آمده عبد الرحمان بن جشم حمامى بود و بقولى صبرة بن شيمان حدانى بود . پرچم قوم بدست عمرو بن اشرف عكى بود كه كشته شد و سيزده كس از خاندان وى نيز كشته شدند . ابو بخترى طايى گويد : در جنگ جمل مردم ضبه و ازد اطراف عايشه را گرفته بودند و كسانى از ازديان پشكل شتر را مىگرفتند و مىشكستند و بو مىكشيدند و مىگفتند : « پشكل شتر مادرمان است ، بوى مشك مىدهد ! » گويد : يكى از ياران على مىجنگيد و شعرى به اين مضمون مىخواند : « شمشير برهنه در مردان ازد نهاده‌ام « و پيران و جوانانشان را مىزنم » مردم درهم افتاده بودند ، يكى بانگ زد شتر را پى كنيد و بجير بن دلجه ضبى