محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2445
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند » آنگاه رو سوى گروهى كه رو به روى وى بودند كرد و گفت : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « بنى ناجيه » گفت : « به به شمشيرهاى ابطحى و شمشيرهاى قرشى » و آنها دليرى و ثباتى كم نظير نمودند . پس از آن بنى ضبه به دو روى آمدند كه گفت : « اى قوم همدل بكوشيد . » و چون بنى ضبه كمتر شدند بنى عدى با آنها آميختند و اطراف وى بسيار شدند ، گفت : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « مردم بنى عدى كه با برادران خويش آميختهايم » گفت : « تا وقتى كه بنى ضبه اطراف من كشته نشده بودند سر شتر راست بود . » سر شتر را راست كردند ، آنگاه بىدريغ حمله آوردند و دستها و پاها را مىزدند و چون اين كار در هر دو گروه بسيار شد ، آهنگ شتر كردند و گفتند : « تا شتر از پا در نيايد اين گروه از جاى نروند . دو پهلوى سپاه على به قلب پيوست . مردم بصره نيز چنين كردند و دو گروه خشمگين فراهم آمده در قلب ، تلاقى كردند ، ابن يثربى سر شتر را گرفته بود و رجز مىخواند و مدعى بود كه علباء بن هيثم و زيد بن صوحان و هند بن عمرو را كشته است . مىگفت : « هر كه مرا نشناسد ، من ابى يثربيم « قاتل علبا و هند جمليم « و ابن صوحان كه بر دين على بود . » عمار به او بانگ زد كه به جاى محفوظ پناه برده اى و سوى تو راه نيست ، اگر راست مىگويى از ميان اين گروه سوى من آى . و او عنان شتر را به دست يكى از مردم بنى عدى داد و ميان دو گروه آمد و با تلاش بنزديك عمار رسيد . عمار سپر چرمين را حايل خويش كرد ، ابن يثربى ضربتى بزد و شمشيرش در سپر نشست و هر چه كوشيد