محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2441
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند و او را كشتند . به هودج عايشه نيز تير انداختند و او بانگ مىزد : « پسركانم بقيه را دريابيد ، بقيه را دريابيد . » آنگاه بانگ رساتر برداشت كه خدا را ، خدا را ، خداى عز و جل و روز حساب را به ياد آريد . . اما جز پيشروى نمىخواستند و چون اصرار جماعت را بديد اول كارى كه كرد اين بود كه گفت : « اى مردم به قاتلان عثمان و پيروانشان لعنت كنيد » و نفرين كردن آغاز كرد ، مردم بصره نيز فرياد نفرين برداشتند . على بن ابى طالب بانگ نفرين را شنيد و گفت : « اين فرياد چيست ؟ » گفتند : « عايشه به قاتلان عثمان و پيروانشان نفرين مىكند و كسان با وى نفرين مىكنند . » على نيز نفرين آغاز كرد و مىگفت : « خدايا قاتلان عثمان و پيروانشان را لعنت كن . » عايشه كس پيش عبد الرحمان بن عتاب و عبد الرحمان بن حارث فرستاد كه به جاى خويش باشيد و چون كسان ديدند كه آن گروه رو سوى عايشه دارند و از كسان دست نمىدارند به هيجان آمدند . مضريان مصر حمله آوردند و مضريان كوفه را درهم ريختند چنان كه اطراف على آشفته شد و او به پشت محمد زد و گفت : « حمله كن » اما او پس آمد و على رفت كه پرچم را از او بگيرد اما محمد حمله كرد و على پرچم را به دست او واگذاشت . مضريان كوفه حمله بردند و در مقابل شتر دليرى نمودند تا به سستى افتادند . پهلوداران به جاى خود بودند و كوششى نمىكردند بجز مضريان كسان ديگر نيز با على بودند . از جمله زيد بن صوحان بود كه يكى از قبيله اش با او گفت : « چرا اينجا مانده اى مگر نمىدانى كه مضريان مقابل تواند و شتر پيش روست و مرگ حايل ؟ » گفت : « مرگ از زندگى بهتر است ، من طالب مرگم » و با برادرش سيحان كشته شد ، صعصعه برادر ديگرش نيز زخمى شد . كار جنگ بالا گرفت و چون على اين بديد ، كس پيش يمنيان و مردم ربيعه