محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2428
تاريخ الطبرى ( فارسي )
همديگر شمشير كشيدند مىخواهى رهاشان كنى و به روى ! پرچمهاى پسر ابى طالب را ديده اى و دانسته اى كه به دست جوانان دلير است . » گفت : « قسم خدا خوردهام كه با وى جنگ نكنم » و از گفتهء وى خشمگين شد . عبد الله گفت : « قسمت را كفاره كن و با وى بجنگ » زبير يكى از غلامان خويش را بنام مكحول ، پيش خواند و آزاد كرد . عبد الرحمان بن سليمان تميمى شعرى در اين باب گفت به اين مضمون : « اى برادران « عجيبتر از اين كفاره قسم نديدهام « كه در كار عصيان خدا بنده آزاد كنند » شاعرى ديگر از مردم تميم گويد : « مكحول را آزاد كرد كه دين خويش را محفوظ دارد « و اين را در پيشگاه خدا كفارهء قسم خويش كرد « اما پيمان شكنى به چهرهء وى نمايان بود » محمد گويد : عمران بن حصين كسان ميان مردم فرستاد كه از هر دو گروه بازشان دارد ، چنان كه احنف كرده بود ، از جمله يكى را پيش بنى عدى فرستاد كه بر در مسجدشان بانگ زد : بدانيد كه ابو نجيد ، عمران بن حصين سلامتان مىكند و مىگويد : « به خدا اگر در كوهى محصور باشم با چند چوب تر و گوسفندانى كه پشم آن را بچينم و شير آن را بنوشم ، بهتر از اينست كه در يكى از اين دو صف تيرى بيندازم . » گويد : بنى عدى به يك صدا گفتند : « به خدا باقيمانده پيمبر را به هيچ بهانه وا - نمىگذاريم » منظورشان عايشه بود . حجير بن ربيع گويد : عمران بن حصين به من گفت : « ميان قوم خويش برو و جايى كه بيش از همه باشند سخن كن و بگو عمران بن حصين يار پيمبر خدا مرا پيش شما