محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2425

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« كند مانع از آن مىشود كه با دستور من مخالفت كنى ، حسن و عمار را « فرستادم كه مردم را حركت دهند ، قرظة بن كعب را زمامدار شهر كردم ، « از كار ما با مذمت و خفت كناره كن ، اگر نكنى گفته‌ام ترا بيرون كند ، اگر « مقاومت كنى و بر تو غلبه يابد پاره پاره ات كند . » گويد : چون نامه به ابو موسى رسيد كناره گرفت ، حسن و عمار ، وارد مسجد شدند و گفتند : « امير مؤمنان مىگويد اينجا كه آمده‌ام ستمگرم يا ستمديده ، هر كه به حق خدا پاى بند است بيايد ، اگر ستمديده‌ام ياريم كند و اگر ستمگرم حق را از من بگيرد ، به خدا طلحه و زبير نخستين كسانى بودند كه با من بيعت كردند و نخستين كسانى بودند كه خيانت كردند ، آيا مالى برده‌ام يا حكمى را ديگر كرده‌ام ؟ بياييد و امر به معروف كنيد و نهى از منكر . » ابى الطفيل گويد : على گفت : از كوفه دوازده هزار و يك كس سوى شما مىآيد بر تپه ذى قار نشستم و آنها را شمار كردم كه يكى بيش و كم نبود . ابى ليلى گويد : دوازده هزار كس سوى على حركت كردند كه هفت گروه بودند : قريش و كنانه و اسد و تميم و رباب و مزينه كه سالارشان معقل بن يسار رياحى بود ، گروه قيس كه سالارشان سعد بن مسعود ثقفى بود ، گروه بكر بن وايل و تغلب كه سالارشان وعلة بن محدوج ذهلى بود ، گروه مذحج و اشعريين كه سالارشان حجر بن عدى بود ، گروه بجيله و انمار و خثعم و ازد كه سالارشان مخنف بن سليم ازدى بود . فرود آمدن على در زاويه بصره قتاده گويد : على در زاويه فرود آمد و چند روز در آنجا ببود . احنف كس پيش او فرستاد كه اگر خواهى پيش تو آيم و اگر خواهى چهار هزار شمشير را از تو بدارم .