محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2426
تاريخ الطبرى ( فارسي )
على پيغام داد : « اين چگونه مىشود كه تو به يارانت قول كناره گيرى داده اى ؟ » جواب داد : « اما جنگ با آنها حق خداست . » على پيغام داد : « هر كه را مىتوانى بازدارى بازدار . » گويد : پس از آن على از زاويه روان شد ، طلحه و زبير و عايشه نيز از فرضه روان شدند و در محل قصر عبيد الله ، يا عبد الله بن زياد ، تلاقى شد و چون دو گروه فرود آمدند شقيق بن ثور كس پيش عمرو بن مرحوم عبدى فرستاد كه روان شو و چون روان شدى ما را سوى اردوگاه على ببر . آنها با مردم عبد القيس و بكر بن وايل حركت كردند و سوى اردوگاه امير مؤمنان رفتند و كسان گفتند : « اينان با هر كه باشند غلبه مىيابد . » گويد : شقيق بن ثور پرچم قوم را به غلام خويش داد كه رشراشه نام داشت ، و علة بن محدوج ذهلى به او پيغام داد كه حرمت او از دست كه برفت مايه اعتبار قوم خويش را بدست رشراشه دادى ؟ شقيق به او پيغام داد كه به كار خود برس كه ما به كار خودمان مىرسيم . گويد : سه روز آنجا ببودند كه جنگى در ميانه نبود ، على كس پيش مخالفان مىفرستاد و سخن مىكرد و توبيخشان مىكرد . قتاده گويد : على از زاويه برون شد و آهنگ طلحه و زبير و عايشه داشت ، آنها نيز از فرضه به آهنگ على روان شدند و به روز پنجشنبه نيمهء جمادى الاخر سال سى و ششم در محل قصر عبيد الله بن زياد تلاقى شد وقتى دو گروه رو به رو شدند زبير بر اسب خويش مسلح بيامد ، به على گفتند : « اينك زبير » گفت : « اگر خدا را به ياد وى آرند بهتر از طلحه تذكار مىيابد . » گويد : آنگاه طلحه بيامد ، على سوى آنها رفت و نزديكشان رسيد چندان كه گردن مركوبشان بهم رسيد . على گفت : « سلاح و اسب و مرد مهيا كردهايد اما عذرى براى خدا نينديشيدهايد از خدا بترسيد و چون آن كس مباشيد كه رشتهء خود را از