محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2422

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : سوى مكه رفتيم و آنجا بوديم كه خبر قتل عثمان آمد ، عايشه نيز در مكه بود ، پيش او رفتم و گفتم : « مىگويى با كى بيعت كنم ؟ » گفت : « على » گفتم : « مىگويى با او بيعت كنم و به خلافتش رضايت دارى ؟ » گفت : « آرى » گويد : در مدينه پيش على رفتم و با وى بيعت كردم آنگاه به بصره پيش كسانم آمدم و پنداشتم كه كار خلافت استوار شده . ناگهان يكى آمد و گفت : « اينك عايشه و طلحه و زبير بر كنار خريبه فرود آمده‌اند . » گفتم : « براى چه آمده‌اند ؟ » گفتند : « كس به طلب تو فرستاده‌اند و براى خونخواهى عثمان كمك مىخواهند . » كارى حيرت انگيزتر از اين نديده بودم ، گفتم : واگذاشتن اينان كه مادر مؤمنان و حوارى پيمبر خدا را همراه دارند كارى دشوار است و جنگ با پسر عموى پيمبر خدا نيز كه خودشان گفته‌اند با وى بيعت كنم دشوار است . گويد : و چون پيش آنها رفتم گفتند : « آمده‌ايم براى خونخواهى عثمان كمك بخواهيم كه به ستم كشته شد . » گفتم : « اى مادر مؤمنان ترا به خدا ، مگر نگفتم مىگويى با كى بيعت كنم ، و گفتى على ؟ » گفت : « چرا » گفتم : « مگر نگفتم ميگويى بيعت كنم و بخلافت او رضايت دارى ؟ و گفتى : آرى » گفت : « چرا ، اما او تغيير آورد »