محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2423

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : « اى زبير ! اى حوارى پيمبر خدا ! اى طلحه ! شما را به خدا مگر به شما نگفتم كه مىگوييد با كى بيعت كنم ؟ و گفتيد على ، مگر نگفتم : مىگوييد با او بيعت كنم و بخلافتش رضايت داريد ؟ و گفتيد آرى . » گفتند : « چرا اما او تغيير آورد » گفتم : به خدا ، « با شما جنگ نمىكنم كه مادر مؤمنان و حوارى پيمبر خدا را همراه داريد ، با مردى كه پسر عموى پيمبر خداست و گفته‌ايد با او بيعت كنم نيز جنگ نمىكنم ، يكى از سه چيز را برگزينيد : يا پل را بگشاييد كه به سرزمين عجمان روم تا خدا قضاى خويش را بسر برد ، يا به مكه روم و آنجا بمانم تا خدا قضاى خويش را بسر برد ، يا كناره گيرم و همين نزديكى بمانم » گفتند : « مشورت مىكنيم آنگاه به تو خبر مىدهيم » گويد : مشورت كردند كه اگر پل را براى او بگشاييم اخبار شما به آنها رسد ، اين رأى درست نيست ، بگذاريد همينجا نزديك باشد كه بر او تسلط داشته باشيد و مراقبتش كنيد . راوى گويد : احنف كناره گرفت و در جلحا ، دو فرسخى بصره ، بماند و بيش از شش هزار كس با وى كناره گرفتند . پس از آن ميان دو جمع تلاقى شدند و نخستين كس كه كشته شد طلحه بود . كعب بن سور نيز كه قرآن همراه داشت و اين جمع و آن جمع را تذكار ميداد كشته شد . كشته بسيار شد آنگاه زبير سوى سفوان رفت كه نزديك بصره بود و نعر ، يكى از قبيلهء مجاشع ، او را بديد و گفت : « اى حوارى پيمبر خدا ! پيش من آى كه در حمايت منى و كس به تو دست نيابد » گويد : و زبير با وى بيامد ، يكى پيش احنف آمد و گفت : « زبير را در سفوان ديده‌اند دربارهء او چه مىگويى ؟ » گفت : « مسلمانان را فراهم آورد كه با شمشير پيشانى همديگر را بزدند ، آنگاه سوى خانهء خويش مىرود ! »