محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2417

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كنيم و اگر دست بداريد ما نيز وا پس رويم . » سالم بن ثعلبه گفت : « اگر كسى از كارى كه كرده دنيا مىخواسته من نمىخواسته‌ام ، به خدا اگر فردا با آنها روبرو شوم به خانهء خود باز نمىگردم ، اگر پس از تلاقى آنها زنده بمانم بيشتر از مدت كشتن يك شتر نخواهد بود ، به خدا شما چنان از شمشير بيم داريد كه گويى سرانجامتان جز شمشير نخواهد بود . » ابن سودا گفت : « درست سخنى گفت . » شريح بن اوفى گفت : « پيش از آنكه برويد كارهاى خويش را محكم كنيد و كارى را كه مىبايد با شتاب انجام داد به عقب ميندازيد و كارى را كه مىبايد به عقب انداخت با شتاب انجام مدهيد . ما به نزد مردم وضع بدى داريم و نمىدانم اگر فردا ملاقات كنند چه خواهند كرد . » ابن سودا سخن كرد و گفت : « اى گروه ! فيروزى شما در آشفتگى كسان است با آنها مماشات كنيد و چون فردا كسان بملاقات آمدند جنگ اندازيد و فرصت تفكر به آنها مدهيد تا كسى كه با وى هستيد به ناچار از صلح بماند و خدا على و طلحه و زبير و موافقان آنها را از كارى كه خوش نداريد مشغول دارد . » گويد : اين رأى را نيك ديدند و بر اين قرار پراكنده شدند و كسان غافل بودند . گويد : على صبحگاهان بر مركب نشست و برفت ، مردم نيز برفتند ، تا وقتى به نزديك مردم عبد القيس رسيد آنجا فرود آمد و مردم كوفه از آن پيشتر بودند ، آنگاه حركت كرد و برفت تا نزديك مردم كوفه رسيد كه از او پيشتر بودند ، كسان از دنبال وى مىرفتند كه از آنها جلو افتاده بود ، چون مردم بصره رأى آن جمع را بدانستند و على نيز آنجا فرود آمد ، ابو الجربا پيش زبير بن عوام رفت و گفت : « راى درست اينست كه هم اكنون يك هزار سوار بفرستى تا پيش از آنكه اين مرد به ياران خود برسد به دو حمله برند . »