محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2416

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رضايت داده بودند فراهم آمدند و از جملهء مصريان ، ابن سودا و خالد بن ملجم با آنها شدند و مشورت كردند و گفتند : « رأى درست چيست ؟ على كه بيشتر از خون خواهان عثمان به كتاب خدا بصيرت دارد و بهتر از همگان بدان عمل مىكند اينك كه بجز جمع ما و اندكى از ديگران سوى او نيامده‌اند چنين مىگويد ، اگر همه جماعت به وى نزديك شوند و او به آنها نزديك شود و بينند كه ما در كثرت آنها اندكيم ، چه خواهد گفت ؟ به خدا قصد شما كنند و خلاصى نيابيد » اشتر گفت : « حال طلحه و زبير را دانسته بوديم ، اما حال على را تا به امروز ندانسته بوديم ، به خدا راى كسان دربارهء ما يكسان است و اگر با على صلح كنند بر سر خون ماست ، بياييد به على بتازيم و او را از پى عثمان بفرستيم و فتنه اى شود كه در اثناى آن به آرام ماندن ما خشنود باشند . » عبد الله بن سودا گفت : « اى قاتلان عثمان ! راى نادرست آورديد ، دو هزار و پانصد يا ششصد كس از مردم كوفه در ذىقارند و ابن حنظليه با پنجهزار يارانش در اشواق بسر مىبرند تا براى جنگ شما دستاويز بجويند ، كار به قدر توان خويش بايد كرد . » علباء بن هيثم گفت : « از پيش اين جماعت برويد و آنها را وا گذاريد كه چون كم شوند دشمنشان نيرو گيرد و اگر بسيار شوند آسانتر بر ضد شما صلح كنند . بگذاريد - شان و برويد و در يكى از ولايات بمانيد تا كسانى پيش شما آيند كه بوسيلهء آنها مصون مانيد و از مردم محفوظ باشيد . » ابن سوداء گفت : « رأى نادرست آوردى ، به خدا مردم مىخواهند به يك سو باشيد و با مردم بىگناه نباشيد و اگر چنين شود كه تو ميگويى همه چيز بر ضد شما شود . » عدى بن حاتم گفت : « به خدا راضى نبودم و بدم نيز نيامد ، حقا كه از كسانى كه ضمن سخن از كشتن وى ، به ترديد افتاده‌اند در شگفتم اينك حادثه اى رخ داده و مردم را به هم انداخته . ما از اسب و سلاح ، ذخيرهء كافى داريم اگر اقدام كنيد ما نيز