محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2399
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبد القيس نيكوترين تيرهء ربيعه است و در همهء ربيعه نكويى هست . آنگاه شعرى به اين مضمون خواند : « دريغ از ربيعه « ربيعه شنوا و مطيع « كه حادثه پيش از من به آنها رسيد « على دعوتى شنيدنى كرد « كه به سبب آن منزلتى رفيع يافتند » گويد : مردم بكر بن وائل نيز مىخواستند با وى حركت كنند و به آنها همان جواب داد كه به مردم طى و اسد داده بود . گويد : « و چون محمد و محمد به كوفه رسيدند و نامهء امير مؤمنان را به ابو موسى دادند و دستور وى را با مردم در ميان نهادند و جوابى نشنيدند ، شبانگاه گروهى از خردمندان پيش ابو موسى رفتند و گفتند : « دربارهء رفتن چه راى دارى ؟ » گفت : « ديروز راى مىبايد داشت نه امروز ، آن سستى كه در گذشته كردهايد اين وضع را پيش آورد كه مىبينيد ، دو چيز مانده : بجاى ماندن راه آخرت است و رفتن ، راه دنياست ، انتخاب كنيد . » پس هيچكس حركت نكرد و دو فرستاده خشمگين شدند و با ابو موسى درشتى كردند . ابو موسى گفت : « به خدا بيعت عثمان به گردن من و گردن يار شماست ، اگر ناچار بايد جنگ كرد با كسى جنگ نمىكنيم تا كار قاتلان عثمان هر كجا باشند يكسره شود . » گويد : فرستادگان سوى على رفتند و در ذى قار به دو رسيدند و خبر را با وى بگفتند . على با اشتر بيرون شده بود كه براى رسيدن به كوفه شتاب داشت .