محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2400
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به اشتر گفت : « اى اشتر ! كار ابو موسى را تو ترتيب دادى كه در همه چيز دخالت مىكنى سپرده است ، تو و عبد الله بن عباس برويد و آنچه را به تباهى افكنده اى سامان بده » گويد : عبد الله بن عباس با اشتر برفتند و به كوفه رسيدند و با ابو موسى سخن كردند و براى رام كردن وى از بعضى مردم كوفه كمك خواستند . ابو موسى به مردم كوفه گفت : « من در حادثه جرعه با شما بودم و اكنون نيز با شما هستم » آنگاه مردم را فراهم آورد و با آنها سخن كرد و گفت : « اى مردم ! ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم كه در جنگها همراه وى بودهاند كار خدا عز و جل و كار پيمبر را از آنها كه با وى نبودهاند ، بهتر دانند ، شما را بر ما حقى هست كه اينك ادا مىكنيم ، راى درست آن بود كه سلطهء خدا را سبك مشماريد و بر خدا عز و جل جرات مياريد ، راى درست ديگر اين بود كه هر كه را از مدينه سوى شما آمد بگيريد و پس فرستيد تا همسخن شوند و به تكلف وارد اين كار مشويد كه آنها بهتر از شما ميدانند صلاحيت امامت با كيست ، اينك كه چنين شده فتنه ايست گر ، كه در اثناى آن خفته از بيدار بهتر و بيدار از نشسته بهتر ، و نشسته از ايستاده بهتر ، و ايستاده از سوار بهتر ، مايه اى از مايه هاى عرب باشيد ، شمشيرها را در نيام كنيد ، و سر از نيزه ها برگيريد و زه كمانها را ببريد و مظلوم و محنت ديده را پناه دهيد تا وضع بهتر شود و اين فتنه از ميان برخيزد . » محمد گويد : چون ابن عباس با اين خبر پيش على بازگشت ، حسن را پيش خواند و روانه كرد ، عمار بن ياسر را نيز با وى فرستاد و به دو گفت : « برو و آنچه را به تباهى داده اى اصلاح كن » گويد : « هر دو برفتند تا وارد مسجد كوفه شدند . نخستين كس كه پيش آنها آمد مسروق بن اجدع بود كه رو به روى عمار آمد و گفت : « اى ابو اليقظان براى چه عثمان را كشتيد ؟ » گفت : « براى آنكه به عرض ما ناسزا مىگفت و كتكمان مىزد . »