محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2386

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه بنى سعد به حمايت او برخاستند كه وى از بنى سعد بود ، اما سخت به زحمت افتادند ، مدتى معين شد و بنى سعديان را كه طرفدار عثمان بودند ، چندان آشفته كردند كه گفتند : « كناره مىكنيم » مردم عبد القيس نيز پس از جنگ وقتى خشم بنى سعديان را بديدند در مورد مقتولان و پناهندگان خويش به خشم آمدند كه عبديان به اطاعت على دلبسته بودند . طلحه و زبير مقررى كسان را بدادند و مردم مطيع را بيشتر دادند ، مردم عبد القيس و بسيارى از بكر بن وائل كه بيشترشان ندادند سوى بيت المال تاختند اما مردم به آنها حمله بردند و از آنها بكشتند كه برفتند و بر راه على جاى گرفتند . در اين موقع در بصره بجز حرقوص خونىاى نمانده بود . طلحه و زبير از كار و وضع خويش به مردم شام نوشتند كه آمده بوديم از جنگ جلوگيرى كنيم و كتاب خدا عز و جل را به پا داريم و حدود خدا را دربارهء شريف و وضيع و بسيار و كم روان كنيم مگر آنكه خدا ما را از آن باز دارد . نيكان و نجيبان مردم بصره با ما بيعت كردند و اشرار و اوباش به مخالفت برخاستند و دست به اسلحه بردند و از جمله سخنانى كه به ما گفتند اين بود كه مادر مؤمنان را به گروگان مىگيريم به اين سبب كه آنها را سوى حق خوانده بود و ترغيب كرده بود خداى عز و جل روش مسلمانان را مكرر به آنها وانمود و چون حجت و دستاويز نماند قاتلان امير مؤمنان دليرى نمودند كه از پاى در آمدند و كس از آنها جان نبرد مگر حرقوص بن زهير كه خدا سبحانه اگر خواهد او را نيز گرفتار كند و همگان چنان شدند كه خدا فرموده بود ، شما را به خدا شما نيز چنان كنيد كه ما كرده‌ايم كه ما و شما در پيشگاه خدا معذور باشيم كه تكليف خويش را انجام داده‌ايم . نامه را با سيار عجلى فرستادند . نامه اى همانند آن نيز براى مردم كوفه فرستادند و با يكى از بنى عمرو بن اسد بنام مظفر بن معرض فرستادند ، براى مردم يمامه نيز كه سبرة بن عمرو عنبرى عامل آنها