محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2387
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود نامه نوشتند و با حارث سدوسى فرستادند . به مردم مدينه نيز نامه نوشتند و با ابن قدامه قشيرى فرستادند كه نهانى به مردم مدينه رسانيد . « عايشه نيز با فرستادهء طلحه و زبير براى مردم كوفه نوشت : « اما بعد ، خدا عز و جل و اسلام را بيادتان مىآورم . كتاب خدا را « بوسيلهء روان كردن احكام آن به پا داريد ، از خدا بترسيد و همگى به « ريسمان وى چنگ بزنيد و با كتاب خدا باشيد ، ما به بصره آمديم و مردم « را دعوت كرديم كه بوسيلهء روان كردن حدود خدا كتاب وى را به پا دارند ، « صلحا پذيرفتند و آنها كه از خير برى بودند با سلاح بمقابله ما آمدند و « گفتند شما را نيز از پى عثمان روانه مىكنيم كه حدود را معوق بدارند ، « دشمنى كردند و ما را كافر خواندند و ناروا به ما گفتند و ما اين آيهء قرآن را « برايشان خوانديم : « * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً من الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ « الله لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ 3 : 23 ) * » [ 1 ] « يعنى : مگر آن كسان را كه از تورات بهره اى يافتهاند نبينى كه بكتاب خدا « خوانده شوند تا ميانشان حكم كند . « بعضيشان مطيع من شدند و ميانشان اختلاف افتاد و به همين حال « واگذاشتيمشان اما اين مانع گروه اول نشد كه سلاح در ياران من نهند ، « عثمان بن حنيف سوگندشان داد كه با من بجنگند . خدا بوسيلهء صلحاى « قوم مرا حمايت كرد و مكرشان را به خودشان باز گردانيد . بيست و شش « روز بمانديم و به كتاب خدا و روان كردن حدود دعوتشان كرديم كه از « خونريزى جلوگيرى شود مگر آنكه خونش حلال باشد ، اما نپذيرفتند و
--> [ 1 ] 3 / 22