محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2377
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يعنى عايشه ، پاره اى به گردن صاحب شتر سرخ است ، يعنى طلحه ، و پاره اى به گردن على بن ابى طالب است . » جوان بخنديد و گفت : « بگمراهى نيفتم » و به على پيوست و شعرى در اين باب گفت ، به اين مضمون : « از پسر طلحه دربارهء مقتول مدينه « كه دفن نشد ، پرسيدم : « گفت : سه گروه بودند كه « پسر عفان را به كشتن دادند « يك سوم به گردن آن كسى است كه در پرده است « و يك سوم به گردن سوار شتر سرخ است « و يك سوم به گردن پسر ابى طالب است « گفتم : دربارهء دو تن اولى راست گفتى « اما دربارهء سومى ، به خطا رفتى » محمد گويد : ابو الاسود و عمران برون شدند ، حكيم بن جبله با گروهى سوار بيامد و جنگ انداخت ، ياران عايشه نيزه ها را بالا بردند و نگهداشتند كه جنگ نشود اما حكيم بس نكرد و باز نگشت و به جنگ ادامه داد ، ياران عايشه دست بداشته بودند مگر براى دفاع از خويشتن ، حكيم سواران خويش را تحريك مىكرد و تشويق مىكرد و مىگفت : « اينان قرشيانند كه ترس و غرورشان نابودشان مىكند » آنگاه بر - دهانهء كوچه بجنگيدند و اهل خانه ها كه دل با يكى از دو گروه داشتند به بام آمدند و سنگ سوى گروه ديگر مىافكندند . گويد : عايشه به ياران خويش گفت كه سمت چپ گرفتند و به قبرستان بنى مازن رسيدند و لختى آنجا بماندند و مردم به آنها تاختند كه شب از هم جداشان كرد . عثمان