محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2376
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ملعون آماج سلاح شده اى در پرده و حرمت خداى بودى ، پردهء خويش دريدى و حرمت خويش ببردى ، هر كه جنگ ترا روا داند كشتنت را نيز روا داند ، اگر به اختيار سوى ما آمده اى به خانهء خويش باز گرد و اگر نا بدلخواه آمده اى از مردم كمك بخواه . » گويد : نوجوانى از بنى سعد سوى طلحه و زبير رفت و گفت : « اى زبير ! تو حوارى پيمبر خدا بوده اى و اى طلحه ! تو پيمبر خدا را بدست خود محفوظ داشته اى مادرتان را نيز با شما مىبينم ، آيا زنانتان را نيز آوردهايد ؟ » گفتند : « نه » گفت : « پس مرا با شما چه كار ؟ » و كناره گرفت . جوان سعدى شعرى به اين مضمون گفت : « حليله كان خويش را محفوظ داشتهايد « و مادر خويش را كشانيدهايد « حقا كه اين از كم انصافى است « فرمان داشت كه در خانهء خويش بماند « اما راه بيابانها گرفت و هدف شد « كه فرزندانش در مقابل او « با تير و نيزه و شمشير جنگ كنند « اين حمايتگر طلحه و زبير « بخاطر آنها « پرده هاى خويش را دريد » جوانى از قبيلهء جهينه پيش محمد بن طلحه آمد كه مردى عابد بود و گفت : « از خون عثمان با من سخن كن » گفت : « بله ، خون عثمان سه پاره است ، پاره اى به گردن صاحب هودج است ،