محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2369

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ببدى افتد بد شود . » ابن عباس گفت : « اين كار را جز به تحمل و رضا حاصل نتوان كرد . » سيف گويد : وقتى طلحه و زبير و مادر مؤمنان و مسلمانان مكه متفق شدند كه سوى بصره روند و از قاتلان عثمان انتقام بگيرند ، زبير و طلحه پيش ابن عمر رفتند و خواستند كه او نيز بيايد . ابن عمر گفت : « من يكى از مردم مدينه‌ام ، اگر همسخن شدند كه قيام كنند ، من نيز قيام مىكنم و اگر همسخن شدند كه به جاى مانند ، من نيز بجاى مىمانم » و از او چشم پوشيدند . ابو مليكه گويد : وقتى آهنگ حركت داشتند زبير پسران خود را فراهم آورد و با بعضى وداع كرد و بعضى را همراه برد ، دو پسر اسما را برد ، گفت : « فلان بمان ، عمرو بمان » و چون عبد الله بن زبير اين بديد گفت : « عروه بمان ، منذر بمان » زبير گفت : « واى تو ، مىخواهم و پسرم را همراه داشته باشم كه به كارم آيند . » گفت : « اگر همه را مىبرى ببر و اگر كسى را به جاى مىگذارى ، اين دو را نيز به جاى گذار و از ميان زنان خويش اسما را به خطر مرگ فرزند مينداز . » گويد : زبير بگريست و آن دو را نيز وا گذاشت ، آنگاه برون شدند و چون به كوههاى اوطاس رسيدند از سمت راست سوى بصره رفتند و راه بصره را به سمت چپشان گذاشتند و چون به نزديك راه رسيدند وارد آن شدند و از منكدر گذشتند . و هم ابو مليكه در روايت ديگر گويد : زبير و طلحه روان شدند ، عايشه نيز روان شد و همسران پيمبر از پى وى تا ذات عرق آمدند كس روزى نديده بود كه بيش از آن بر اسلام گريسته باشند و آن را روز گريه نام دادند . عايشه عبد الرحمان بن عتاب را گفت