محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2368

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و به ما گفته بودى كه كافر شده « ما ترا در كار كشتن وى اطاعت كرديم « قاتل وى به نزد ما كسى است كه دستور داده « ولى آسمان از بالاى ما نيفتاد « و آفتاب و مهتابمان نگرفت با كسى بيعت كرده‌اند كه « كارها را به نظام مىآورد « و كار جنگ را سامان مىدهد « و كسى كه درست پيمان باشد « همانند خيانتكار نيست » گويد : عايشه به مكه رفت و بر در مسجد فرود آمد و سوى حجر رفت و آنجا پردگى شد و كسان بر او فراهم شدند و گفت : « اى مردم به خدا عثمان به ستم كشته شد ، به خدا انتقام خون او را مىگيرم . » محمد گويد : على نگران مقصد قوم بود و نمىدانست كجا خواهند رفت ، مىخواست سوى بصره روند و چون يقين كرد كه راه بصره گرفته‌اند خرسند شد و گفت : « مردان و خاندانهاى عرب در كوفه‌اند . » ابن عباس گفت : « چيزى كه ترا خرسند كرده مرا آزرده دارد . كوفه خيمه گاهى است كه سران عرب آنجايند و گنجايش قوم را ندارد و پيوسته آنجا كسى هست كه نگران چيزى است كه بدان نمىرسد و چون چنين باشد بر ضد كسى كه بدان دست يافته آشوب كند تا او را بشكند و همديگر را تباه كنند » على گفت : « كار چنان مىنمايد كه گويى ، برترى و حق مردم مطيع از روى سابقه و تقدم است ، اگر به استقامت بودند معافشان داريم و تلافى كنيم ، اگر بدين بس كردند ، نيكى بينند و اگر بس نكردند مكلفيم به استقامتشان آريم و اين براى كسى كه