محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2367
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كشتند . سپس پيش آمدند و به دلخواه با من بيعت كردند و من با كسانى كه پيرويم كردهاند با مخالفانم جنگ ميكنم تا خدا ميان من و آنها حكم كند كه از همه حكم كنان بهتر است . » سخن عايشه كه انتقام خون عثمان را ميگيرم و رفتن او با طلحه و زبير سوى بصره اسد بن عبد الله گويد : وقتى عايشه در راه بازگشت از مكه به سرف رسيد عبد - ابن ام كلاب را كه پسر ابى سلمه بود اما به مادر انتساب داشت بديد و گفت : « چه خبر ؟ » گفت : « عثمان را بكشتند و هشت روز بماندند » گفت : « بعد چه كردند ؟ » گفت : « مردم مدينه اتفاق كردند و كارشان سر انجامى نيك يافت و دربارهء على ابن ابى طالب همسخن شدند » گفت : « اگر كار خلافت بر يار تو قرار گيرد ، اى كاش آسمان به زمين افتد بازم گردانيد ، بازم گردانيد . » و سوى مكه بازگشت و مىگفت : « به خدا عثمان به ستم كشته شد ، به خدا انتقام خون او را مىگيرم » ابن ام كلاب گفت : « نخستين كسى كه گفتهء خويش را تغيير داد تويى ، تو بودى كه مىگفتى نعثل را بكشيد كه كافر شده » ابن ام كلاب خطاب به عايشه شعرى به اين مضمون گفت : « آغاز از تو بود ، تغيير نيز از تو بود « باد از تو بود و باران هم از تو بود « تو گفته بودى كه پيشوا را بكشند