محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2361

تاريخ الطبرى ( فارسي )

انداخته‌اند و به نخستين بانگ به جنبش آيند . آنگاه عايشه كس پيش حفصه فرستاد كه مىخواست حركت كند اما ابن عمر او را قسم داد كه به جا ماند . عايشه روان شد ، طلحه و زبير نيز همراه وى بودند ، عبد الله بن عتاب بن اسيد را به كار نماز گماشت كه در راه و در بصره با مردم نماز مىكرد تا وقتى كه كشته شد . مروان و ديگر مردم بنى اميه نيز با عايشه روان شدند ، بجز آنها كه ترسيدند ، عايشه از اوطاس به سمت راست پيچيد . همراهان وى ششصد سوار بودند بجز آنها كه خودشان مركب داشتند . شبانگاه راه را رها كرد و سمت راست گرفت . گويى كاروان آذوقه بود كه از نزديك ساحل گذشت و هيچكس از آنها به منكدر و واسط و فلج نزديك نشد تا به بصره رسيدند و سالى پر حاصل بود . ابن عباس گويد : ياران شتر ششصد كس بودند كه به راه افتادند ، عبد الرحمان ابن ابى بكر و عبد الله بن صفوان جمحى از آن جمله بودند و چون از چاه ميمون گذشتند شترى را ديدند كه كشته شده بود و خون آن همى ريخت و اين را به فال بد گرفتند . هنگامى كه مروان از مكه برون شد اذان گفت آنگاه بيامد و پيش طلحه و زبير ايستاد و گفت : « به كدامتان بعنوان خليفه سلام كنم و بنام وى اذان گويم ؟ » عبد الله بن زبير گفت : « به ابو عبد الله » محمد بن طلحه گفت : « به ابو محمد » گويد ، آنگاه عايشه كس پيش مروان فرستاد و گفت : « چه ميكنى ؟ مىخواهى در كار ما تفرقه افكنى ؟ خواهرزادهء من پيشواى نماز شود » پس ، عبد الله بن زبير با مردم نماز مىكرد تا وقتى كه به بصره رسيدند . معاذ بن عبد الله مىگفت : « به خدا اگر فيروز شويم به فتنه افتيم كه زبير طلحه را به خلافت نگذارد و طلحه زبير را بخلافت نگذارد . »