محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2359
تاريخ الطبرى ( فارسي )
باز گشت . زهرى گويد : طلحه و زبير چهار ماه پس از كشته شدن عثمان به مكه آمدند ، در آن وقت ابن عامر سخت متلاشى بود ، يعلى بن اميه بيامد كه مال بسيار همراه داشت و بيش از چهار صد شتر . همه در خانه عايشه فراهم آمدند و رأى زدند و گفتند : « سوى على مىرويم و با او جنگ مىكنيم » يكيشان گفت : « شما تاب مردم مدينه نداريد ، ميرويم و وارد بصره و كوفه مىشويم كه طلحه در كوفه پيروان و علاقه مندان دارد و زبير در بصره علاقمندان و وسايل دارد » گويد : همسخن شدند كه سوى بصره و كوفه روند ، عبد الله بن عامر مال و شتر بسيار به آنها داد ، با هفتصد كس از مردم مدينه و مكه برون شدند و مردم به آنها پيوستند تا سه هزار كس شدند . على از حركتشان خبر يافت و سهل بن حنيف انصارى را بر مدينه گماشت و سوى ذى قار رفت ، هشت روزه به آنجا رسيد و جمعى از مردم مدينه را همراه داشت . علقمة بن وقاص ليثى گويد : وقتى طلحه و زبير و عايشه رضى الله عنهم حركت كردند در ذات عرق كسان را سان ديدند و عروة بن زبير و ابو بكر بن عبد الرحمان را كوچك يافتند و پسشان فرستادند . عتبة بن مغيرة بن اخنس گويد : سعيد بن عاص مروان بن حكم و ياران وى را در ذات عرق بديد و گفت : « كجا مىرويد كه خونى شما بر پشت شتران است بكشيدشان و به خانه هاى خويش برگرديد و خودتان را به كشتن مدهيد » گفتند : « مىرويم شايد همه قاتلان عثمان را بكشيم » گويد : آنگاه سعيد با طلحه و زبير خلوت كرد و گفت : « اگر ظفر يافتيد ، خلافت را به كى ميدهيد ؟ با من راست بگوييد »